X
تبلیغات
رایتل

دوباره ایمان ، از تو...

دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 01:21 ق.ظ

وقتی بلیطمو برام ایمیل کرد و شبی که بهم خبر داد ، دوری تمام شده ، به آسمون رفته بودیم. هردو ...اون قدر غرق ِ هیجان و لذت ی وصف ناشدنی ِ دیدارش بودم که حد نداشت . ولی به فاصله ی دو شب اتفاقاتی توی درک ِ من از محیط اطرافم افتاد . بدون ِ این که بهش حرفی بزنم ناگهان بهم گفت حس کرده ، من هنوز آماده ی سفر نیستم .

همیشه همینطوره....هر حالی از احوالات ِ منو ، بدون ِ این که بهش بگم می فهمه...درمانم میکنه...آرومم میکنه...بهم گفت فکرامو کنم و در همون لحظات حرفایی میزد که برام الهام بخش ِ یک سری برنامه های جدید تر بود . بی نظمی می شد، ولی توی اون دقیقه ی نود یک سری فکرا به ذهنم رسید که منو به مصمم به انجام یه سری کارا کرد . قرار شد امروز بهش خبر بدم . برناممو ریختم و غروب زنگ زدم به محبوبم تا تاریخ پروازمو که دقیقا واسه ی 4شنبه ی همین هفته بود، چند روز عقب تر بندازه... دقیقا زمانی که مشخص شده بود من چند شب ِ دیگه ،تو چه ساعتی ، یکراست از آسمون می افتم تو آغوشش.دقیقا زمانی که اون قدر ذوق داشت و خوشحال بود و از ته ِ دل میخندید که من هیچ وقت تو این ماه های اخیر اینطور ندیده بودمش..یعنی هیچوقت از اول ِ آشناییمون چنین خنده ی از ته ِ دلی روی لباش نقش نبسته بود.

ولی

من با این برنامه ی ناگهانیم در جاده ی خوشحالی ِ او قدم نزدم.ولی اون مثل ِ همیشه به قدم زدنش با من ادامه میده.من و او با هم این مسیرو شروع کردیم و با هم ادامه اش میدیم.


این وسط خیلی چیزا مهمه...خیلی کارا و خیلی تعهدا که من و او ، این مدت به هم نشون دادیم. ولی چیزی که باعث میشه من بارها و بارها بهش از نو و دوباره از نو ایمان بیارم ، درک ِ عظیمیه که از شرایط من داره . هیچ وقت نشده به من استرس و نگرانی بده...هیچ وقت نشده که تو بدترین شرایط و احوالات ِ روحیم باهاش حرف بزنم و سبک نشم . همیشه ی همیشه خودشو کنارم نگه داشته...بهم امید و همدلی تزریق کرده و اون قدر عمیق و حرفه ای کارشو خوب انجام داده که منو از شرایط ِ فرضی ِ زیر ِ صفر ِ روحی به بالای نود از صد برسونه...و مهم تر از همه اینه که همه ی اینا ، همه ی کارها و حرف هایی که من میزنم و اون بهم در تحققشون کمک میکنه ، شاید در درجه ی اول با منافع ِ ظاهری ِخودش در تقابل باشه... و البته به دفعات بهم ثابت کرده منافع ِ حقیقی برای اون چیزی نیست جز به آرامش رسوندن ِ من...

اینو بارها و بارها بهم ثابت کرده.


ازت ممنونم عزیزممم...

آقای دلنشین ِ همیشه محبوبم...

من به زودی ِ زود ، یه روزی از شبای هفته ی آینده که تاریخ ِ دقیقش فردا معلوم میشه ، برای همیشه مهمان ِ تو میشم.

تو به همه ی قول هایی که بهم دادی عمل کردی و...

من اینجا ، بدون ِ تو نمی مونم...

هیچ وقت...

همونطور که تو آنجا بدون من نخواهی موند.

هیچ وقت.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo