X
تبلیغات
رایتل

یلدا و انتهای شب

پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:10 ب.ظ

با رسیدن یلدا ، دیگه داره به آخرش نزدیک میشه

من و او از هر زمانی به هم نزدیک تریم

از هر زمان و لحظه ای...


دقیقا 2 ساله که باهاش آشنا شدم و بیشتر از نیمی از این زمان رو عاشقش بودم.

از این عشق حوشحالم.عشقی که پیوسته و مدام ، رو به سوی آرامش ِ ازلی آروم و آروم ترم کرده و دست هامو محکم و محکم تر فشار داده.


هر چه قدر روزگار ناملایم و نامهربان ، ما از روزگار قوی تر و عاشق تریم.


به زودی ِ زود...و شاید خیلی زودتر از زمانی که فکرشو میکردیم با همیم.

در واقع حالا اونه که منتظر ِ منه و این منم که زودتر باید کارامو واسه رفتن پیشش انجام بدم و راهی شم.

راهی شم و به چشم های خودم ببینم ، زندگی رو نه معجزه می سازه و نه تکیه به هیچ احد و ناسی..بلکه زندگی رو تلاش هماهنگ گام ها و دست ها و قلب هامونه که می سازه.

دیگه از روز هم برام روشن تره که این زمستان ، برای ماست

مثل ِ همین پاییز که بیشتر از هر پاییزی بوی ما رو می داد .


*به خاطر لحن تند ِ پست ِ قبلی معذرت میخوام.البته روی ِ عتابش متوجه خودم هم بود . ولی نکته اینجاست که من حق دارم به خودم عتاب کنم ولی به هیچ کس ِ دیگه ای ، نه ، هرگز .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo