X
تبلیغات
رایتل

امانت

جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:18 ب.ظ


گردنم درد می کند . و نه فقط گردنم که کتفم . مهره های کمرم . شانه هایم . پیشانی و گونه هایم...لبم و گوش هایم و بالا تا پایین ِ تمام ِ زاویه ها و دالان های ذهن و روحم .
برای مثال ِ کمی از این درد ، خدمتتان عرض می کنم که بعضی شب ها بازو  و سرتاسر ِ دست هایم ، از سر ِشانه تا نوک ِ انگشت هایم ، درد دارد .
مدام پنجه هایم را در هم می کشم و می چرخانم . دست هایم راباز و بسته می کنم . از آرنج...از انگشت...فرق نمی کند . می گذارمشان زیر بالش و صورتم را رویشان فشار می دهم . دقایقی صبر می کنم و بعد می گذارمشان بین پاهایم و آهسته روی پهلوهایم می چرخم . شانه هایم کشیده می شود و گود و مچاله می شوم..ولی...
می چرخم به سمت دیوار...می کشمشان روی دیوار ِ سرد و طعم ِ یک هم آغوشی سنگی و منجمد را می چشانمشان . کم و کم و یک سره...انگشت ها ساعد و بازو...ولی باز هم نه...
طاقباز می خوابم و می گذارمشان پشت گردنم . زیر سرم . به نور و تاریکی در هم تنیده شده ، خیره می شوم . به تصویر چشم هایت...وای...
با خشونت از چنگ ِ گردن می کشمشان بیرون و  یک راست می برمشان زیر کمرم .می کشمشان پایین تر و خودم با شانه هایی به عقب کشیده شده ، مثل ِ شاخه ای در آفتاب ِ سیاه ِ شب قد می کشم و صبر می کنم...صبر... فایده نخواهد داشت...
درشان می آورم و خوب خیره خیره نگاهشان می کنم و بعد تا جایی که سقف ِ کوتاه ِ بالا سرم اجازه می دهد ، می برمشان بالا...در فضای معلق نگهشان می دارم . مشت می کنم و می گشایم.. بند بند و یک سره . از حلقه ی شانه ها و مچ ها و انگشت ها آرام و دوار تکانشان می دهم . بعد به حالت دایره در هوا می گردانمشان و آرام به پهلوهایم می چرخم .
نه...فایده ای ندارد .
دست هایم را می گیرم و از تخت آویزانشان می کنم . چشمخانه هام برق می زند و لب هام می لرزد .
نه...این دست ها برای من نیستند . این دست ها هیچ گاه برای من نبوده اند . هر دوی آنها اینجا به امانت آمده اند... و زیاد عجیب نیست که اینطور بی قراری ِ تو را می کنند...
می بینی ؟
دست ها را می شود هزار بلا سرشان آورد و باز هم افاقه نکند...با گردن و شانه ومهره ها چه کنم؟ با این روح ِ حیران... از آن شورتر و سوزان تر...با این یک مشت ِ سوزان ِ تپنده ، زیر سینه ِ چپم ، که هنوز زیر ِ سایه ی میلیون ها رگ و ریشه و سلول و آوند ، با دلتنگی  به تو آتشم می زند چه کنم ؟
تو بگو..
تو بگو..
تو به من بگو...با این چشم ها...این چشم خانه های خیس ، چه کنم؟
 

*دانلود موزیک وب urban night از Gabin .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo